امتحان ثلث سکوت

نمی‌دانم کجا خوانده‌ام بر آب،
که هر چه بنویسی آب -
باران نخواهد بارید!
- مهم آسمانی‌ست که بالای گریه‌هات
رازدارِ تکلم تشنگی‌ست.

نمی‌دانم از کدام تشنه شنیده‌ام،
که همپیاله‌ی آسمان از خوابِ آب خواهیم گذشت.
آیا اگر نترسیم
برای بروزِ آن حرفِ نانوشته
فرصتی باقی خواهد ماند!؟

(وِل کن پدربیامرز، برو شعار بارانخورده‌ی کوچه‌ئی را
در انتهای برزنِ قحطسال زمزمه کن:
- دیگران نبودند و ما زاده شدیم
اما به قولی، ما می‌میریم تا دیگران زندگی کنند!)