از همگان

از همگان و همدگرانيم
جداماندگانی اما
ميان تردد و تشويش.
دريغا
که با بوزينگان و بهائم
حکايت هيچ حرفی از حلول تکامل
ميسر نيست.

سال‌ها و سال‌هاست
تابوت چه بغض‌ها و بيم‌ها
که بر شانه‌ام می‌بريم،
و در ما
چه مردگانی که زنده‌اند!

سال‌ها و سال‌هاست
ما خود مزار مرارت ديگرانيم و
نمی‌ميريم.