از آوازهای ماهِ عَطارُد

هی حضرتِ شيرازنشينِ من!
سی دقيقه به سه و نيمِ بامداد است.

چه فرقی می‌کند
من خسته‌ام
خوابم گرفته
بُريده‌ام
بگو رهايم کنند.

(بی راه و اين همه خاموش!
خودت بگو
کو پير، می، کو می‌فروش؟)

هی پدر ... پدر!
پس اين همه مويه از نیِ بُريده
برای چيست؟
اين چنگ، اين چنگِ شکسته
شکسته برای کيست؟