آشغال‌های دَمِ در

خانه خیلی روشن است
دیگر سرم برای این سکوتِ شکسته هم
درد نمی‌کند.
سخن بسیار است
دارد یک آوازی به یادم می‌آید
بلند می‌خوانم
همه رفته‌اند
خیالم آسوده است
بلند می‌خوانم
حتی اگر پنجره باز باشد،
یا کسی در کوچه بشنود که باد،
که باد خواهد آمد
و تمام این آشغال‌ها ...!
آرام بگیر
خانه خیلی روشن است
نوری خالص از خواب روز می‌تابد،
پَرپَرِ حواسِ پرستو در باد،
یک نوع رهاییِ خواب‌آلودِ آشنا با ما،
و حسی سر به هوا
که بوی جانماز قدیمی مادر
بر طاقیِ نَمدارِ بی‌دریچه می‌دهد.