آخرين وصيتِ پيامبر واژه‌ها

از ميانِ ما
تنها يک نفر زنده خواهد ماند:
دوستی از دوستانِ بسيارِ ما
که تنهاتر از آخرين جمعه‌ی جهان
رو به خلوتِ پشيمانِ خويش نشسته است:
حيرانِ مکافاتِ مرموزی
که سنگ هم از اندوهِ عاقبت‌اش سکوت نخواهد کرد.

از ميانِ ما
تنها يک نفر زنده خواهد ماند:
او آخرين شاهدِ سپيده‌دَمی‌ست
که پرندگانِ دره‌ی انار و
پايداریِ پروانه‌ها را ديده بود،
صدای آخرين خلاصِ رهايی را شنيده بود،
زمزمه‌ی پنهانِ دخترانی
که هرگز به حجله‌ی آفتاب باز نيامدند،
و عطرِ پيراهنِ پسرانی
که هرگز به خانه باز نخواهند گشت.

از ميانِ ما
تنها يک نفر زنده خواهد ماند:
او آخرين بازمانده‌ی از خود گذشتگانِ ماست،
که تحملِ دشوارترين شب‌های الوداع را به ياد خواهد آورد
لرزشِ آخرين پلک‌های مُردگان را به ياد خواهد آورد
ناگفته‌های گورهای بی‌نشان و
احتياطِ آهسته‌ی رازها را به ياد خواهد آورد.
او برادرِ ما بود
او تا نيمه راهِ راه، تا تلفظِ فاخته، تا تمرين ترانه و آهو
با ما بود، برادرِ ما بود.

از ميانِ ما
تنها يک نفر زنده خواهد ماند!
تنها از او بپرسيد
که در زانوبُرانِ آن همه نی‌‌زار
بر اردی‌بهشتِ زنده به گور چه رفت
که در آخرين پسينِ آن پاييز
بر پروانه‌های روياپَرَست چه رفت
که در اعتراف آن همه هراس
بر نوميدانِ به چاه مانده چه رفت
که در اندوهِ بی‌پايانِ آدمی
بر وفادارانِ ممنوع‌ترين واژه‌ها چه رفت.

از ميان ما
تنها يک نفر زنده خواهد ماند.
فراموشتان نشود
شما هم اگر جای او بوديد
بسا از غُسلِ آن همه خيزران ... خسته می‌شديد.
به ياد آوريد
حقيقتِ غم‌انگيزِ روزگارِ ما را به ياد آوريد!
تا لنگه‌ی اين درگاهِ بی‌دليل
بر پاشنه‌ی همين خيالِ شکسته می‌چرخد،
آب ... همين هلاهلِ کور وُ
کاسه ... همين سفالِ مسموم است.

همه اشتباه می‌کنند!
ما هم خيال کرده بوديم
تا برکه‌ی بنفشه و آفتاب راهی نيست
ما هم خيال کرده بوديم
سرچشمه‌های سرشار
پُشتِ همين تپه‌های تاريک است
ما هم خيال کرده بوديم
رسيدن به رويای ترانه و آهو آسان است،
اما قاطعان طريق ...
قاطعانِ طريق از تلفظِ محرمانه‌ی ما فهميدند
قافله‌ای که بارش گل سرخ و گفت و گویِ سپيده‌دَم است
نبايد به سرمنزلِ مِی‌پَرَستانِ منتظر برسد،
نرسيد، و ما نرسيديم،
و از ميان ما ...!
از ميانِ ما
تنها يک نفر
از قوسِ آن پُلِ پی‌شکسته گذشت،
گذشت تا روزی بسا
بر پايداریِ آن همه پروانه گواهی دهد.

لطفا
فردا که با دُرناهای درياگذر،
دوباره به دره‌ی انار برمی‌گرديد،
مَلامَت‌اش نکنيد،
او تا نيمه راهِ راه، تا تلفظِ فاخته، تا تمرينِ ترانه و آهو
با ما بود، برادرِ ما بود.