Warning: file_exists() [function.file-exists]: open_basedir restriction in effect. File(../../templates/default/header.htm) is not within the allowed path(s): (/home/monfared:/usr/lib/php:/usr/php4/lib/php:/usr/local/lib/php:/usr/local/php4/lib/php:/tmp) in /home/monfared/public_html/includes/template_class.php on line 29
چند رویا مانده تا طلوع رنگین کمان
چند رویا مانده تا طلوع رنگین کمان
عاشقانه های بعد از گرگ
عاشقانه های بعد از گرگ
پنهانی چند شعر عاشقانه برای دو سه نفر
پنهانی چند شعر عاشقانه برای دو سه نفر
زندگی کن بگذار دیگران هم زندگی کنند
زندگی کن بگذار دیگران هم زندگی کنند
اشاره به دریا پیش از زوال بزرگ
اشاره به دریا پیش از زوال بزرگ
رد پای برف تا بلوغ کامل گل سرخ
رد پای برف تا بلوغ کامل گل سرخ
ما نباید بمیریم رویاها بی مادر می شوند
ما نباید بمیریم رویاها بی مادر می شوند
انیس آخر همین هفته می آید
انیس آخر همین هفته می آید
زیارت نامه ی مرغ سحر و همخوانی دختران خرداد ماه
زیارت نامه ی مرغ سحر و همخوانی دختران خرداد ماه
قمری غمخوار در شامگاه خزانی
قمری غمخوار در شامگاه خزانی
سمفونی سپیده دم
سمفونی سپیده دم
یوما آنادا
یوما آنادا
عاشقانه های ابونواس
عاشقانه های ابونواس
از آوازهای کولیان اهوازی
از آوازهای کولیان اهوازی
دریغا ملا عمر...
دریغا ملا عمر...
چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد
چیدن محبوبه‌های شب را تنها به باد یاد خواهد داد
دعای زنی در راه که تنها می‌رفت
دعای زنی در راه که تنها می‌رفت
آخرین عاشقانه‌های ری‌را
آخرین عاشقانه‌های ری‌را
ساده بودم، تو نبودی، باران بود
ساده بودم، تو نبودی، باران بود
عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور
عاشق شدن در دی‌ماه، مردن به وقت شهریور
رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود
رویاهای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود
آسمانی‌ها
آسمانی‌ها
سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت
سفر بخیر مسافر غمگین پاییز پنجاه و هشت
نامه ها
نامه ها
نشانی‌ها
نشانی‌ها
دیرآمدی ری‌را
دیرآمدی ری‌را
پیشگو و پیاده شطرنج
پیشگو و پیاده شطرنج
بازگشت به کتاب ها/اشعار

شاید

"می‌گوید مولیا بخوان
بد جوری دلم گرفته است!

تیله‌های غلتانِ هزار حباب
ریزه‌ریزه‌های زارآلود آب
دنیای دنباله‌دارِ نور
وزیدنِ کرشمه‌ی باد
و بوی خوشِ‌ بوسه، شکر، نوزاد.

اما از آن همه هوا
چرا هیچ علامتِ آشنایی با ما نیست
کوچه‌ها،‌ رخسارها، خانه‌ها،‌ آوازها ...!

مادرم می‌گوید:
سیّد صَفَر مُرده، ستاره مُرده
مَهنا، مولیا ... مُرده
غلام رفته جایی دور
عیسا نیست
و من چقدر خسته‌ام از این خوابِ طولانیِ بی‌انتها!

رنج‌ها، شادمانی‌ها،‌شبْ‌نامه‌ها
مادرانِ معصومِ دلهره، سکوت، مسئله، مبادا
و بعد ... مزه‌ی غلیظ شربتِ قند
کیسه‌های کتان و کلوچه
دعای سفر بخیر
ردیفِ درختانِ دوری که دخترند هنوز
و یک چیزی، خوابی، خاطره‌ای
که من آن‌جا ... جا گذاشته‌ام
دلیلِ این همه دلتنگی را به یاد نمی‌آورم
به یاد نمی‌آورم اسامیِ این کوچه‌ها
رخسارها، خانه‌ها،‌ آدمیان ...!

آن‌جا راهی بود
رو به دامنه‌های عجیبِ جنوب،
این جا بازارِ خُرده‌فروشانِ خُرما، عناب، آینه، آسپرین
و بوته‌ی انگورِ تشنه‌ای حتی ...!

پس کبوترانِ آن همه آبیِ بی‌انتها
کجا رفتند
که گُنبدِ شکسته‌ی مسجدِ شما
این همه خاموش و بی‌اذان ...؟!

پس یک چیزی بگویید
یک حرفی بزنید
من آمده‌ام آوازی از آن همه علاقه به آدمی بشنوم.

دارد از پشت نی‌زارِ این دامنه
صدای کسی می‌آید
کسی دارد مرا به اسمِ کوچک خودم می‌خواند
آشناست این هوای سَفَر
آشناست این آوازِ آدمی
آشناست این وزیدنِ باد
خنکایِ حَنا
عطرِ برهنه‌ی بید
خمیده‌های جوزارِ غروب
غُلغُلِ پستانِ رسیده‌ی نور.

چه بوی خوشی می‌وَزد از سمتِ آسمان.
پَرپَرِ هزار و یکی گنجشکِ بهارزا
بر شاخسارِ بلوطی که بالانشین.
و باز پناه جُستنِ پوپکی
پیاله‌ی آبی ...

خیلی وقت است "مولیا"
از همین ایوان پیاله و انگور
پشتِ پرچینِ تمامِ قصه‌ها پیداست،
اما ستاره‌ی سلامْ‌نوشِ من پیدا نیست:
فقط پریچه‌ی برهنه‌ای کنار چشمه‌ی نی
تراشه‌ی ساق‌هاش،‌ خنکای بلور
و عطرِ‌ صابونِ زنانه‌ای
از صندوقچه‌ی هزارْ کلیدِ کَرباس و کودَری.

هی هواسِ بی‌فرصت گریه‌های من!
به یاد آر سینه‌ْریزِ نزدیکِ ستارگانِ دریا را
گلوی خوشبویِ نامزدِ علف
عَقدِ ارزانِ آب،‌ خزه‌های خواب‌آلود
سوسن‌ها، سنجدها، باران‌های بی‌سبب
و پرندگانِ سَحَرخیزِ دره‌ی انار
که خوشه‌های شبِ رفته را
به نورِ بوسه می‌چیدند.

و من چقدر بوسه بدهکارم به این همه رود، راه، آدمی!
تابوتم را آهسته زمین بگذارید
من از تنهاییِ نابهنگامِ گریه می‌ترسم.

آن جا کسی از پشتِ نی‌زارِ دامنه
دارد آواز می‌خواند
شبیهِ من است
سه‌تار می‌زند
تنهاست

می‌گوید من آوازهای گمشده‌ی همان هزاره‌ی غمگین را
به یاد آورده‌ام.
می‌گوید من از پیِ شاعری خسته
از بهشتِ قند و پونه و تیله‌بازیِ باران آمده‌ام.
دارد مرا به اسمِ کوچکِ خودم می‌خواند
آشناست این هوای سَفَر
آشناست این آوازِ آدمی
آشناست این وزیدن باد ...!

سید علی صالحی


Warning: file_exists() [function.file-exists]: open_basedir restriction in effect. File(../../templates/default/footer.htm) is not within the allowed path(s): (/home/monfared:/usr/lib/php:/usr/php4/lib/php:/usr/local/lib/php:/usr/local/php4/lib/php:/tmp) in /home/monfared/public_html/includes/template_class.php on line 29